۩ ۩ ohoooo0o!!! ۩ ۩
!؟؟
اصلاً حسین جنس غمش فرق می کند این راه عشق پیچ و خمش فرق می کند اینجا گدا همیشه طلبکار می شود شاعر: علی زمانیان خدایا چرا فراموشم کردی؟ من بنده بدیم ؟ میدونم ، اطاعتت نکردم ؟ میدونم ، ولی من بنده ام و تو خدایی پس چه فرق من و چه فرق تو ؟ خدایا جنبه ام کمه ؟ میدونم ، ولی خسته شدم . ای خدا منو ببر من احمقم ، بیشعورم ، ترسو و بزدلم جرات خودکشی ندارم . تو منو ببر ... بابا یه بار استثنا قائل شو و منو ببر . داغونم توکه بهتر از بقیه میدونی . خرد شدم . خوردم کردن . با اون نگاه ها ، با اون حرفها ، خدا بسه .. خدا باهات حرف دارم .. خدا بیا .. بیا و گوش کن .. یه بار فقط یه بار . بابا دیگه نمیخوام ادامه بدم . از هرچی آدم نامرد و بیشرفه بدم میاد .. از آدمای آدم نما بدم میاد .. کمکم کن ! چقدر بیام بگم کمکم کن .. من دستامو بلند کردم چرا نمی گیریشون ؟ به دادم برس توکه دادرس همه ای منم یکی از بقیه ، منم یکی از بنده های خر و زبون نفهمت مگه کمن ؟ چرا باید مال من اینجوری بشه ؟ صلاحشو نه میدونمو نه می فهمم فقط میدونم که نمی تونم حلش کنم نمی تونم .. به دادم برس ..... ترکه به یه خانمی میگه ببخشید اسم شما چیه؟ خانمه میگه من فاطمه هستم ولی صدام میکنن فاطی. ترکه میگه خوب شد کوثر نیستی!... بقیه ادامه...>>> شاگردی از استادش پرسید:" عشق چست؟ " 1-اعداد و ارقام غیر ضروری رو دوربنداز! این اعداد شامل سن ، قد و وزن میشه بگذار دکترها راجع به این عددها نگران باشن خوب واسه همینه که بهشون ویزیت می دی. ی تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره.مغازه دار متوجه پسر شد و بی اختیار به مکالمات پسر گوش داد. پسر از کسی که گوشی را در آنطرف خط برداشت،پرسید:خانم،می توانم خواهش کنم که کوتاه کردن چمن های حیاط خانه تان را به من بسپارید؟! زن پاسخ داد:کسی هست که این کار را برایم انجام می دهد. پسرک گفت:خانم،من این کار را با نصف قیمتی که او می دهد انجام خواهم داد! زن در جوابش گفت که از کار این فرد کاملا راضی است. پسرک بیشتر اصرار کرد و پیشنهاد داد:خانم،من پیاده رو و جدول جلوی خانه تان را هم برایتان جارو می کنم . در این صورت شما در روز یکشنبه زیباترین چمن را در کل شهر خواهید داشت. مجددا زن پاسخ منفی داد. پسرک در حالی که لبخندی بر لب داشت گوشی را گذاشت. مغازه دار که به صحبت های او گوش داده بود،به سمتش رفت و گفت:پسر....از رفتارت خوشم آمد؛به خاطر اینکه روحیه ی خاص و خوبی داری،دوست دارم کاری به تو بدهم. پسر جواب داد: نه ممنون!من فقط داشتم عملکرد خودم را می سنجیدم.من همان کسی هستم که برای این خانم کار می کند. به نظر شما آیا ما هم می توانیم چنین پاسخی را از کسانی که برایشان کار می کنیم بشنویم؟ تفاوت بین کسی که دوستش دارید با کسی که عاشقش هستید 1- هنگام دیدن کسی که عاشقش هستید تپش قلب شما زیاد می شود و هیجان زده هستید اما هنگام دیدن کسی که دوستش دارید احساس سرور وشادی میکنید . 2- هنگامی که عاشق هستید زمستان در نظر شما بهار است ولی هنگامی که کسی را دوست دارید زمستان زیباست. 3- وقتی به کسی که عاشقش هستید نگاه میکنید خجالت میکشید ولی هنگامیکه به کسی که دوستش دارید می نگرید لبخند میزنید. 4- وقتی در کنار معشوق خود هستید نمیتوانید هر آنچه را که در ذهن دارید بیان کنید اما درمورد کسی که دوستش دارید این توانایی را دارید . 5- در مواجه با کسی که عاشقش هستید دست وپای خود را گم می کنید اما در برابر کسی که دوستش دارید ابراز وجود می کنید. اما می توانید در حالی که لبخند بر لب دارید به چشمان کسی که دوستش دارید نگاه کنید. اما در مورد کسی که دوستش دارید سعی بر آرام کردنش دارید. 8-احساس عاشق بودن در نگاه است ولی دوست داشتن در کلام دختر و پسری با سرعت 120 کیلومتر سوار بر موتور ... دختر به پسر : تو رو خدا یواش تر من میترسم پسر : نه خوش میگذره دختر : نه خوش نمیگذره خیلی وحشتناکه... خواهش میکنم... پسر : پس بگو دوسم داری دختر : باشه باشه، دوست دارم... حالا خواهش میکنم ارومتر پسر : میتونی کلاه ایمنی منو برداری بزاری سرت؟ اذیتم میکنه دختر : باشه پسر : حالا محکم منو بگیر ... روزنامه روز بعد : موتور سیکلتی با سرعت 120 کیلو متر به ساختمانی اصابت کرد. این موتور دو سر نشین داشت، اما فقط یک نفر نجات یافت! حقیقت :این بود که پسری که سوار موتور بود متوجه شد که ترمز بریده، اما نخواست دختره بفهمه... در عوض خواست که یک بار دیگه بشنوه که دختر دوستش داره ... برای اخرین بار ! (يه کم که دور ميشی يه گوساله جاتو میگیره) زن نصف شب از خواب بیدار میشود و میبیند که شوهرش در رختخواب نیست، ربدشامبرش را میپوشد و به دنبال او به طبقه ی پایین میرود،و شوهرش در آشپزخانه نشست بود در حالی که یک فنجان قهوه هم روبرویش بود . در حالی که به دیوار زل زده بود در فکری عمیق فرو رفته بود...زن او را دید که اشکهایش را پاک میکرد و قهوهاش را مینوشید... زن در حالی که داخل آشپزخانه میشد آرام زمزمه کرد : "چی شده عزیزم؟ چرا این موقع شب اینجا نشستی؟"شوهرش نگاهش را از قهوهاش بر میدارد و میگوید : هیچی فقط اون موقع هارو به یاد میارم، ۲۰ سال پیش که تازه همدیگرو ملاقات میکردیم، یادته؟زن که حسابی تحت تاثیر احساسات شوهرش قرار گرفته بود، چشمهایش پر از اشک شد ا گفت: "آره یادمه..."شوهرش به سختی گفت:_ یادته که پدرت ما رو وقتی که رو صندلی عقب ماشین بودیم پیدا کرد؟_آره یادمه (در حالی که بر روی صندلی کنار شوهرش نشست...)_یادته وقتی پدرت تفنگ رو به سمت من نشون گرفته بود و گفت که یا با دختر من ازدواج میکنی یا ۲۰ سال میفرستمت زندان ؟!_آره اونم یادمه... مرد آهی میکشد و میگوید: اگه رفته بودم زندان الان آزاد شده بودم.....
از همان ابتدا دروغ گفتند! مگر نگفتند که "من" و "تو" ، "ما" می شویم؟! پس چرا حالا "من" این قدر تنهاست! از کی "تو" اینقدر سنگ دل شد؟!... اصلا این "او" را که بازی داد؟!... که آمد و "تو" را با خود برد و شدید "ما"! می بینی قصه ی عشقمان!سر کلاس درس معلم پرسید:هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه؟
هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می کردند ناگهان لنا یکی از بچه های کلاس آروم سرشو انداخت پایین در حالی که اشک تو چشاش جمع شده بود. لنا 3 روز بود با کسی حرف نزده بود بغل دستیش نیوشا موضوع رو ازش پرسید .بغض لنا ترکید و شروع کرد به گریه کردن معلم اونو دید و...>>ادامه...
ادامه مطلب
اینجا که آمدی کرمش فرق می کند
شاعر شدم برای سرودن برایشان
این خانواده، محتشمش فرق می کند
“صد مرده زنده می شود از ذکر یا حسین”
عیسای خانواده دمش فرق می کند
از نوع ویژگی دعا زیر قبه اش
معلوم می شود حرمش فرق می کند
تنها نه اینکه جنس غمش جنس ماتمش
حتی سیاهی علمش فرق می کند
با پای نیزه روی زمین راه میرود
خورشید کاروان قدمش فرق می کند
من از حسینُ منی پیغمبر خدا
فهمیده ام حسین همش فرق می کند
خدایا چرا به من بال ندادی تا هروقت دلم گرفت بپرم بیام پیشت خدایا چرا حسرت یه بال و تو
خدا چرا من و توی این دنیای غریب تنها گذاشتی ؟ خدا چرا به من چشمی ندادی که ببینمت؟
خدا مگه خودت نگفتی از رگ گردن به ما نزدیک تری پس چرا ذخمای من و نمیبینی چرا
خدا چرا بالم ندادی حالا که دوری خودم بیام کنارت چرا یه بال ندادی هروقت که خسته شدیم
خدا اگه تو فراموشم کردی اگه تو دیگه دوستم نداری اما بدون که خدا من تورو خیلی دوست دارم خیلی... 

ادامه مطلب
استاد در جواب گفت:به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی!
شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسید:چه آوردی؟
و شاگرد با حسرت جواب داد:هیچ! هر چه جلو میرفتم، خوشه های پر پشت تر میدیدم و به امید پیدا کردن پرپشت ترین، تا انتهای گندم زار رفتم .
استاد گفت:عشق یعنی همین! 

ادامه مطلب

پسر کوچکی وارد مغازه ای شد،جعبه ی نوشابه را به سمت تلفن هل داد و بر روی جعبه رفت تا دستش به دکمه
![]()

6- شما نمی توانید به چشمان کسی که عاشقش هستید خیره شوید
7- وقتی معشوق شما گریه می کند شما نیز گریه می کنید
![]()

بعضی عشق ها مثل قصه نوحه (طرف از ترس طوفان مياد سراغت)
بعضی عشق ها مثل قصه ی ابراهيمه (بايد همه چيزتو براش قربانی کنی)
اما بيشتر عشق ها مثل قضيه موسي است 




| قالب وبلاگ | Ainaz |








